محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
121
آثار عجم ( فارسى )
مخلص : اسم شريفش ميرزا محمّد ، ابن ميرزا سلطان على ، ابن ميرزا فتح على ، ابن ميرزا سلطان على ، از سادات رفيع الدّرجات حسينىاند و اباعن جدّ فرمانروايى دارابجرد فارس را داشتهاند و جناب قدسى اصلا از بلدهء مذكوره است ؛ ولى مولد و موطنش ، دار العلم شيراز است . الحال كه به تسويد اين كلمات نگارش مىرود ، از عمرش 25 سال گذشته . از عهد صبا « 1 » تاكنون ، جاهد مناهج « 2 » علم و صاعد معارج عمل است و از خواص شاگردان عالم عامل و نحرير « 3 » فاضل ، جناب شيخ مذكور [ شيخ مفيد ] است و در خدمت آن جناب ، از علوم ادبيّه و كلام و حكمت و غير ذلك ، بهرهها برده و كتابى در كلمات و كرامات آن استاد جليل و مولاى نبيل « 4 » نوشته و آن را حظائر القدس « 5 » نام نهاده [ و ] كتابى ديگر تصنيف نموده ، مشتمل بر تفسير بعض آيات و شرح بعض احاديث و مطالب ديگر از حكم و غيرها ، مسمّى به فردوس الكمال . علاوه كه چشم حق بينش به علوم روشنايى يافته ، نيز دست سحرآفرينش به خامه آشنايى گرفته [ 79 f ] ، در نوشتن نستعليق « 6 » ، بر خطوط متقدّمين و متأخّرين ، خطّ نسخ كشيده و از شيوهها ، سبك مير عماد حسنى « 7 » - عليه الرّحمه - را اختيار نموده و طرز پسنديدهء او را كه به طول زمان از ميان رفته بود ، پديدار ساخته و رواج داده . از كلمات اوست كه در خط گويد : المشق بالقلم كالمشى بالقدم فاقصد فى المشق كما امر لقمان ان يقصد فى المشى « 8 » . بالجمله ، با اينكه سالها ربقهء « 9 » مودتش ، اين فقير [ را ] مبرم « 10 » بود ، در اين اوان به
--> ( 1 ) . به كسر اول ، كودكى است . ( 2 ) . به فتح ميم و كسر هاء ، جمع منهج است كه به معنى راه باشد . ( 3 ) . بر وزن قنديل ، به معنى زيرك و ماهر و دانا و بصير در هر امر است . ( 4 ) . بر وزن امير ، به معنى هوشيار و زيرك و تيز خاطر . ( 5 ) . به حاء مهمله و ظاء معجمه بر وزن صحايف ، جمع حظيره است و حظيرة القدس در لغت به معنى بهشت آمده . ( 6 ) . خطّى است معروف ؛ گويند خواجه مير على او را اختراع نموده . ( 7 ) . يكى از خوشنويسان معروف در عالم است كه نستعليق مىنوشته و در اين خط ، استاد كلّ و مسلّم جميع است . از سادات حسنى قزوين است . در سال 1024 در شهر اصفهان ، به تحريك معاندين ، به دست « مقصود نحّاس » مقتول شد ؛ رحمة اللّه عليه . ( 8 ) . نوشتن به قلم و خامه ، مانند راه رفتن به گام است ؛ پس اقتصاد كن و ميانه رو باش در نوشتن ؛ چنان كه لقمان امر فرمود پسر خود را كه اقتصاد كند در راه رفتن . مقصود اين است كه در خوش نوشتن بايد نه تند نوشت و نه كند ؛ چو [ ن ] كه تند نوشتن ، خالى از لغزش نيست و كلمات سخت و سنگين نيايد و در كند نوشتن ، دست از حرارت و گرمى بيفتد و خط ، بىمغز و خام نشيند و هم كار تمام نشود و راه پيموده نگردد . ( 9 ) . بالكسر ، به معنى حلقهء رسن و به معنى ريسمان آمده . ( 10 ) . مبرم به صيغهء مفعول ، به معنى محكم است ؛ و گذشت .